علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 20 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره
حسین جونمحسین جونم، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

(◕‿-) نفس های مامان(◕‿-)

اولين روزه كامل پسرم

سلام دوستان نشده بود توي يه روز دوتا پست پشت سر هم بزارم.ولي دلم نيومد اين پستو نزارم ديشب كه برگشتيم تا سحر بيدار بوديم و با بابا حرف ميزديم.علي هم بيدار بود.باهامون سحري خورد و گفت ميخوام روزه بگيرم. البته روزاي قبل هم روزه ميگرفت ولي از نوع كله گنجيشكيش.10 وعده هم به جاي اون يه وعده ميخورد ولي امروز لب به هيچي نزد.روزشو كامله كامل گرفت.هر چي اصرارش كردم كه برات غذا درست كردم لب نزد.آب هم نخورد.فقط خونه همسايه حواسش نبوده ويه خورده آب و يه دونه چيپس خورده بود قسم ميخورد كه حواسم نبوده مامان.منم بهش گفتم اشكال نداره عزيزم.براي تو لازم نيست روزه بگيري ... باباش باورش نميشد كه هيچي نخورده ولي وقتي زبونشو نگاه كرد كه ...
24 مرداد 1391

بدون عنوان

ای پذیرنده ترین پذیرندگان و ای پوشنده ترین راز پوشان و ای مهر گستر ترین مهربانان استجابت کن دعای مرا ! بپذیر رجعت مرا هوا تاریک است و ستاره ها در دل شب سو سو می زنند.سکوت فضا  را پر کرده است و  من در دل شب بیدارم . شهر در خواب است ، اما من تنها نیستم .  خداوندا! تو نه در این لحظه تنهایی و خلوت که در لحظه لحظه ی زندگیم با من بوده ای ، آرام ، مداوم و سرشار ... مثل نفس کشیدن. خداوندا مهربانم! من با تمام غفلت ها و خطاهایم ، اگر یک سال از تو دور بوده ام ، اگر تو مرا هدایت کردی و به خود خواندی و من به دنبال شیطان درونم گریختم ، اگر تو بارها مرا بخشیدی ...
10 مرداد 1391