بدون عنوان
ای پذیرنده ترین پذیرندگان
و ای پوشنده ترین راز پوشان
و ای مهر گستر ترین مهربانان
استجابت کن دعای مرا ! بپذیر رجعت مرا
هوا تاریک است و ستاره ها در دل شب سو سو می زنند.سکوت فضا
را پر کرده است و من در دل شب بیدارم . شهر در خواب است ، اما
من تنها نیستم .
خداوندا! تو نه در این لحظه تنهایی و خلوت که در لحظه لحظه ی
زندگیم با من بوده ای ، آرام ، مداوم و سرشار ... مثل نفس کشیدن.
خداوندا مهربانم! من با تمام غفلت ها و خطاهایم ، اگر یک سال از تو
دور بوده ام ، اگر تو مرا هدایت کردی و به خود خواندی و من به دنبال
شیطان درونم گریختم ، اگر تو بارها مرا بخشیدی و در مقابل گناهانم نه
با عدل خویش که با رحمت خویش با من مدارا کردی و من باز توبه
شکستم و لغزیدم ، باز در این ماه نورانی سفره ای از رحمت و فرصت
به رویم گشودی که به تو باز گردم و در دریای رحمتت غرق گردم .
فرصتم دادی اگر در روزهای این ماه نورانی توبه ام مستجاب نشد ، در
شب های قدر اشک هایم گناهانم را بشورد و تو ، به حرمت ١٤
معصومت مرا مثل لحظه ی تولد پاک و بیگناه گردانی...
از تو به خاطر این خوان گسترده ی رحمت و عطوفت سپاس گذارم و
امیدوارم بتوانم حق این روزها و شب ها را به خوبی ادا کنم ...
از شما دوستای خوبم هم التماس دعا دارم.مارو در لحظات نورانیتون
فراموش نکنید.
![]()


بدون عنوان
